محمد تقي جعفري

130

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

هويّت تاريخ ناميده شوند . اگر بخواهيم نمودهاى محض اين وقايع و تحوّلات را مورد توجّه قرار بدهيم در حقيقت پديده‌هاى فيزيكى تاريخ را مورد توجّه قرار داده‌ايم . اين نمودها ( خود اين وقايع و تحوّلات ) به هيچ وجه آن جامع مشترك حقيقى را ندارند كه بگوئيم : چون عامل مشترك آنها يك حقيقت نيست كه نياز به يك علَّت داشته باشد لذا جستجوى يك علَّت براى اجزاء و عناصر تاريخ ، معنائى معقول ندارد . و چنان كه در نمونه‌هاى چهارده گانهء وقايع و تحوّلات ملاحظه كرديم آنها يك عدّه امور متخالف و متضادّى هستند كه هيچ جامع مشترك حقيقى ندارند ، و اگر مفهومى مانند رويدادهاى تاريخى ، سرگذشت بشرى را بعنوان جامع در نظر بگيريم ، يك مفهوم اعتبارى و تجريدى محض خواهد بود كه هيچ راه حلّ علمى براى تحليل و تفسير تاريخ در اختيار ما نخواهد گذاشت ، چنان كه مفهوم تجريدى لذّت يا زيبائى نمىتواند ما را با هزاران نوع لذّت و زيبائى آشنا بسازد و حقيقت آنها را براى ما بشناساند . آيا تاريخ بشرى يك محصول معيّن و مشخّص دارد كه بگوئيم : براى ما از نظر علمى واجب است كه يك علَّت براى محصول تاريخ پيدا كنيم مسلَّم است كه محصول تاريخ تنوّع و تعدّد بىشمارى دارد كه مانند اجزاء و عناصر هويّت تاريخ جامع مشترك حقيقى ندارند و اگر بگوئيم : محصول تاريخ ، حيات بشرى است يا تكامل حيات بشرى است اين هم يك جامع اعتبارى مىباشد و نمىتواند بازگو كنندهء يك جامع حقيقى باشد . آيا تاريخ در مسير تكاملى حركت مىكند به اضافهء اين كه ادّعاى حركت انسان در مسير تكاملى ، با ناتوانى او از مهار كردن قدرت كه به دستش مىافتد [ و لذا همواره آن را در تخريب و از بين بردن هر فرد و جامعه اى به كار مىاندازد كه حركتى مخالف خودخواهى قدرتمند از خود نشان بدهد ] يك ادّعاى مسخره است ، ادّعاى حركت انسان در مسير